در بهار سال بعد فلورانس او را از تبعيد فراخواند و در دانشگاه نوبنيادش (به توصيه‌ٴ بوكاچيو) كرسي استادي به وي پيش‌نهاد كرد، پترارك اين پيش‌نهاد را نپذيرفت‌.
از سال 1353 تا 1361 تحت حمايت ويسكونتي در ميلان به‌سر برد تا در سال 1361 بر اثر شيوع طاعون از آن شهر بيرون رفت و عازم پادوا و سپس ونيز شد، جايي كه دولت‌ خانه‌اي به او هديه كرد (1362) و او پنج سال را در آنجا گذراند. در سال 1369 به آركوا واقع‌ در تپه‌هاي اوگانيا در نزديكي پادوا رفت و تا شب مرگش در 18 ژوئيه‌ٴ 1374 در آنجا به‌سر برد.
پترارك به‌عنوان يك تبعيدي هرگز خانه‌ٴ ثابتي نداشت‌، ولي دوجايي كه برايش در حكم خانه‌ درآمد، يكي ووكلوز (1337 ـ 1353) جاي اقامت دوران ميان‌سالي و ديگري آركوا (1369 ـ 1374)، اقامتگاه سال‌هاي آخر عمرش بود. و اين هردو در نقطه‌اي خلوت و كوهستاني قرار داشتند. خانه‌ٴ پترارك در ووكلوز از ميان رفت‌، ولي فونتن دو ووكلوز معروف (چشمه‌ٴ رود سورگ‌) هنوز نام او را زمزمه مي‌كند. شهرك كوچك آركوا نيز اينك آركوا پتراركا خوانده مي‌شود و به خانه و گور شاعر مي‌بالد، گور او در سال 1630 ويران شد و مورد دست‌برد قرار گرفت‌، در سال 1843 بازسازي شد. خانه‌ٴ او بارها دست به‌دست شد تا در سال 1923 بازسازي گرديد و اينك به صورت موزه و زيارتگاه پترارك درآمده است‌.
2. منش‌.
ارنست رنان در كتاب ابن‌رشد (ص 328، چاپ 1869) پترارك را ((نخستين انسان نو)) مي‌نامد. اين عبارت اغلب تكرار شده‌؛ اين تكان‌دهنده است‌، گرچه حال قدري گمراه‌كننده و متناقض است‌. پترارك خود آگاه بود كه در مرز دو جهان قرار گرفته ((مانند مرز ميان دو جمعيت كه‌ يكي رو به گذشته دارد و ديگري چشم به آينده‌)) (يادگارهاي پيشينيان‌، 1، 2). برخلاف دانته‌، كه‌ كمدي‌الاهي او نشانه‌ٴ اوج و انتهاي يك عصر بود، كارهاي پترارك مظهري است از گشايش‌ عصري تازه‌. با اين همه‌، او ((ستايشگر روزگار خوش گذشته‌)) بود؛ از زمان خودش (دوره‌ٴ بلافصل‌ پس از سده‌هاي ميانه‌) نفرت داشت‌. پيش‌رو بود، ولي هدف خود را در عصر كلاسيك قديم‌ مي‌ديد. اصلاح‌طلب بود، ولي مي‌خواست فرهنگ روم را احيا كند. او ضد قرون وسطايي‌، ضد اصول مدرسي‌، ضد ارسطويي و ضد عربي بود و هم‌چنان كه در زير خواهيم ديد، ضد علم‌گرايي‌ هم بود. نفرتش از جهل و خرافات و كنايه‌هاي نكته‌سنجانه و طنزآميزش كساني چون اراسم و حتي ولتر را تداعي مي‌كند.
از طرف ديگر، او نوع تازه‌اي از درون‌نگري را عرضه كرد ــ كه در سده‌هاي ميانه سخت نادر بود ــ و همين احساس دل‌تنگي او براي گذشته از لحاظ شكل‌ِ بيان ((تازه‌)) بود. علاقه‌ٴ او به‌ زيبايي‌هاي جهان خاكي تازگي داشت‌. بسياري از توصيف‌هايش به‌صورتي معماوار انتزاعي و قراردادي باقي ماند، با اين همه مبين احساس‌هايي تازه است‌. علاقه‌اش به سفر بسيار بود. درك‌